شیوانا با یکی از شاگردان از راهی می رفت. در نزدیکی یک مزرعه آباد کنار چشمه برای استراحت منزل کردند.مرد ثروتمندی مالک آن مزرعه بود. آنها را از راه دور دید و برای آشنایی کنارشان نشست. شیوانا توضیح مختصری داد و گفت: "عازم مسیری هستم و اینجا استراحت می کنم! " مرد ثروتمند با غرور و خنده گفت: " من ادم ثروتمند ولی عاشق پیشه ای هستم.این خانم همسر اولم است. من تا امروز عاشق چندین خانم شده ام و چند نفر از انها را علاوه بر این خانم به همسری گرفته ام. همسرم هم این خصلت عاشق پیشگی مرا پذیرفته و با ان کنار امده است! می گویید نه از خودش بپرسید؟ "
زن آهی کشید و لبخند تلخی زد و هیچ نگفت. شیوانا تبسمی کرد و به مرد ثروتمند خیره شد و گفت: "چرا برای کارهایی که می کنی از اسامی و القاب شیرین و جذاب به غلط استفاده می کنی. بگو مرد هوس بازی بودم و برای خاموش کردن اتش هوس خودم به همسرم خیانت کردم و سراغ زن های دیگر رفته ام. چرا بی جهت کلمه عشق را خراب می کنی. "
مرد ثروتمند با عصبانیت از جا برخواست و دست زن اولش را گرفت تا برود. در همین حال با صدای بلند گفت: "این پیرمرد معنای عشق و عاشق پیشگی را نمی فهمد.بی خود سفره دلم را پیش او گشودم و راجع به خودم صحبت کردم. "
زن در حالی که همراه مرد می رفت به او گفت: "ای کاش معنای عشق را از خودش می پرسیدی.تو که می گویی از جوانی به صد نفر نرد عشق باختی و به همه عشق و محبت خود را نمایاندی باید بتوانی برای تعریف او از عشق جوابی بیابی! "
مرد ثروتمند کمی به خود مغرور شد. ایستاد و با صدای بلند خطاب به شیوانا گفت: "خوب!تو که این قدر راجع به هوسرانی . هوس بازی میدانی بگو عشق معنایش چیست؟"
شیوانا با لبخند گفت: "عشق دادن یک دل به صد یار نیست! دادن صد دل به یک یار است! اگر تو خیلی عاشق پیشه بودی از جوانی تمام دل . وجودت را پای همین همسر اولت می ریختی! این معنای عشق است. بقیه اش هوس بازی است. "
معنای واقعی عشق

